در جادهء زندگی به لاستیک فرسوده ای مانده ام
که دست سرنوشت و لطف یار مرا پنچر نموده
ولی ای یار، گرچه پنچرم ، ولی با من راه بیا
حتی اگر جانم به رینگ رسید،مرا تعویض مکن
موجی به صخره کوبید پرنده پر زد
وقتی که با دل من حرف سفر زد
رو خاک خیس ساحل
کشیدم نقش یک دل
آخرین یادگاری
با گریه گفتم آخر
مرا بی یار ویاور به دست که می سپاری
میمیرم بی تو من
با من حرفی بزن
که هیچم بی تو در دنیا
در چشمم التماس
میمیرم از هراس
که بی تو بمانم تنها